خرید بک لینک
وبلاگ نویس از دوران طفولیت دست به شکایتش خوب بود.یک بار وقتی کلاس دوم ابتدایی بود برای کلاس پنجمی ها که پول خودش و همکلاسی هایش را به اسم فلان مسابقه گرفته بودند و نمیدادند شکایت نامه رسمی نوشت و جوهر پیدا کرد و از بچه های کلاس خواست انگشت بزنند و بعد شکایت را شخصا به خانم مدیر تحویل داد. (بیشتر بچه ها امضا نداشتند)وی امروز از نیم ساعت وقت اضافه ای که بخاطر تاخیر یکی از پروازها و از دست رفتن پروا

برچسب: وبلاگ,نویس,دارد,میمیرد,ایراخ,جاننان,هنوز,خانه,نرسیده, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 1:18

برگشتم سر خونه زندگی خودم و یهو افتادم بغل پاییز.همیشه تا پاییز میرسه حالم خوب میشه. با وجود خستگی و جت لگ خیلی پر انرژی و شادم این روزا. هوا خنکه و گاهی بارون ریز نم نمی میباره و زمین پر برگ نارنجیه تو کمپس. خیلی حال خوبیه. بوس به زندگی.*دیروز با علی رفتیم مک دونالد. همسرش همزمان با من رفت ایران و دو هفته بعد برمیگرده. با غصه گفت همش بیرون غذا خوردم. دلم سوخت براش. کلی هم تنها مونده و دلتنگی کش

برچسب: پاییز,جانم, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 1:18

دیروز تصادفا یه کانال افتضاح پیدا کردم که کلی ویدیوهای خشن داشت. مثلا عکسها و ویدیوهای خودکشی آدمهای مختلف. از سر کنجکاوی نشستم و همه رو دیدم. یکیشون ویدیوی یه مرد کچل با یه چهره رنگ پریده بود که میومد و مینشست روبروی دوربین و یه اسلحه رو برمیداشت و با یه حالت مضطرب میذاشت دهنش و شلیک میکرد. مغزش میپاشید رو دیوار پشت سر و سرش میفتاد رو میز و جایی که گلوله ارش خارج شده بود و میدیدی. با اینکه کمتر

برچسب: چشمهایتان,کنید,گاهی, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 8:34

قبل اومدن یه مقداری از پس اندازمو برداشتم که اگه خواستم اینجا باهاش چیزی برای خودم بگیرم دستم باز باشه. تصمیم خیلی خوبی بود. امروز رفتم بیرون و کلی چیزهای خوشگل ایرانی طور گرفتم با خودم ببرم. یه کیف چرم گرفته بودم که لپتاپم توش خوب جا نمی شد، رفتم عوضش کردم یکم بزرگترشو گرفتم. بعد یه سری خرید های خرده ریزه انجام دادم و آخر سر رفتم یه سری جواهرات خوشگل گرفتم. یه ست دستبند و گردبند و گوشواره گرفت

برچسب: استروژن,هایم,دارند,متانت,میرقصند, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 8:34

استرس پروپوزالم داره روز به روز بیشتر میشه. من همیشه آدمی بودم که کارهامو به تعویق مینداختم، ولی هوشمندانه. یعنی تا آخرین لحظه ممکن واقعا شروع نمیکردم به کار ولی بعدش به هر زحمتی که بود به موقع تحویلش میدادم و حرفمو بی اعتبار نمیکردم. حالا منم و 15 صفحه پروپوزالی که بهش فک کردم ولی عملا جدی شروع به نوشتنش نکردم. پروپوزالی که میدونم توش چی میخوام بگم و گفتم تا قبل برگشتنم از ایران تحویلش میدم...

برچسب: روزهای,غریبانه,ایران,چگونه, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 0:57

روز خوبی نیست. احتیاج دارم که مقدار کثیری غر بزنم. از آنجایی که بوی فرند شولدری ندارم تو کرای آن، برای شما غر میزنم. * از صبح اتاقم بوی گند میداد. چند بار نجره های دو طرف خونه رو چک کردم که ببینم شاید به جایی چاه فاضلابی گرفته... عاملش کشف نشد. سر ظهر یادم افتاد بابا دیروز یه تیکه خیلی گوشت یوخولوخ که کمتر از یک وجبه و نمیدونم کجای گوسفنده رو بهم سپرد که توی یه نایلون فریزر بذارم و ببرم خونه. گوشت

برچسب: یوخولوخ,گندیده, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 0:57

خانم نون و آقای میم هم آدم های خوبی ان، هم زن و شوهر دوست داشتنی هستن و هم پدر و مادر بی نظیری ان. انسانیت و مهربونی رو میشه از لحن و حرکاتشون خوند. این وبلاگ و نمیخونن و برای همین این حرفهام از هر آثاری از تملق خالیه. یه بار باهاشون رفتیم ساحل. چون چند تا مهمون داشتن دو تا ماشین برده بودن. موقع ورود خانمی که تو کیوسک نگهبانی بود شیشه روبروش و باز نکرد و در هم بسته نبود، تصور کردیم که ورودیه

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 0:57

یه جوری ام. انگار روحم خاملاماخ شده باشه.

ساعت 12 ظهره و خوابم میاد. چشمام خسته ن.

دلم کمی برای خونه خودم تنگ شده ولی حس عجیبیه وقتی فک میکنم هیچکس تو اون شهر دلش برای من تنگ نیست حالا.

کمی هم احساس تنهایی دارم... کمی هم نگران کارهای نکرده ام.

دیروز رفتم 9 تا تی شرت و یه شلوار لی گرفتم که با خودم ببرم. یکیش نارنجیه و قراره تی شرت محبوبم باشه بعد از این.

:(.


برچسب: امروز,نیستم, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 14:29

اینترنت خونه پدری های وبه. از سرعت افتضاح و پشتیبانی پرتوقع و بی ادب و قوانین مسخره شون واقعا خسته شدم. پینگ میکنم تایم اوت میشه. زمان متوسطش بالای سه ثانیه میاد. سرعت دانلودشون افتضاح شده.با اینترنت 16 مگ با سرعت 50 کیلو بر ثانیه دانلود میکنم! یه چیزی به اسم فشفشه دارن که یه حجم مشخصی رو تو یه زمانی باید مصرف کنی. مثلا سی گیگ سی روزه. اگر 29 روز مونده باشه به پایان دوره ت، حتی اگه فشفشه رو از

برچسب: بلاگر,انگشت, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 14:29

پرواز دومم تاخیر داشت و همه چمدونها رو بار هواپیما نکردن و معلوم نیست مال من جز اونها بوده یا نه. تو فرودگاه به این بزرگی یه نفر نیست که جوابگو باشه. حداقل دوساعتی باید اینجا منتظر باشم. همه جا پره از بچه هایی که گریه میکنن و و دل م میخواد برم آرومشون کنم و پدر و مادرهای بیشعوری که حرصمو درمیارن! دیروز یه idiot بچه نوزادشو از بغلش انداخت زمین! بچه نفسش درنمیومد اول. دلم میخواست برم بزنم تو سرش. :

برچسب: نسیم,سحری, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 17:49

دو روزه اومدم ایران و کماکان در شوک فرهنگی برعکس (reversed cultural shock) به سر میبرم.رانندگی نمیکنم و از خیابون رد نمیشم. با تعجب به آدمهایی که زل میزنن نگاه میکنم. موقع بیرون رفتن  مانتو پوشیدن یادم میره. با دستشویی ها هنوز یکم  مشکل دارم. و حرف زدن های آدمها و دغدغه هاشون برام  عجیبه.بعضی حرفها رو انگلیسی تو ذهنم ترجمه میکنم. بعضی وقتها کلمه

برچسب: سفرنامه, نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 17:49

صفحه بندی